ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
428
معجم البلدان ( فارسى )
مقصود از « بتر » در اينجا انسان است . بتر : نيز جايى در اندلس است . بدانجا نسبت دارد : ابو محمد مسلمه پسر محمد بترى اندلسى . يوسف پسر عبد البرّ پسر عبد اللّه اندلسى امام از وى روايت مىكرد . بترير [ ب ] ( با ياى ميان دوراء ) : دژى از كارگزارى مرسيه در اندلس است . بتسابور [ ب ] با سين بىنقطه ، زمينى در سواد واسط حجّاج در عراق است . بتعه [ ب ت ع ] اصمعى گفت ؛ در « جلذان » نزديك طائف تپهاى سياه است كه آن را بتعه نامند . در آن غارها هست كه عمق هر كدام يك ساعت است و در آنها شمشيرهاى دوران عاد و خرزههاى ايشان يافت شود . گمان برآنست كه در آنجا قبرهايى از مردم عاد بوده است . مردم كوه را نيز گرامى دارند . بتّمار [ ب ت ت ] دو ديه است در بغداد بدان نسبت دارد : 1 ) بو ابراهيم [ 490 ] نصر اللّه پسر بو غالب پسر بو الحسن بتّمارى . بو سعد او را در شمار پيران خود ياد كرده گويد به سال 537 از وى برشنودم . 2 ) محمد پسر مرجّا پسر بو العزّ پسر مرجّا بتّمارى ابو الوليد . چند حديث از ابو على حسن پسر اسحاق « باقرحى » روايت كرد . ( 5 ) بتّم [ ب ت ت ] نام دژى است در كشور فرغانه ، كميت دربارهء آن چنين مىسرايد : اباحت حمى الصّين و البتّم « 1 » و گويند : « بتّم » سنگزارى است سخت ناگذشتنى و در آن كانهاى زر و سيم و زاج و نوشادر هست كه به همه جا ببرند . در اين كوه جائى همچون غار هست كه اطاقكى بر آن ساخته شده و در و پنجرهاش را مىبندند . بخار گونهاى از آن غار برخيزد كه در روز همچون دود و شبانگاه همچون آتش ديده شود . چون اين بخار انباشته گردد نوشادر گونه شود . از شدت گرما كس نتواند به درون اين اطاقك شود مگر پوشاكى كلفت را خيس آب كرده بپوشد و با تردستى هر چه تواند از آنجا برگيرد و زود بازگردد . اين بخار را با بازكردن راههاى ديگر جابهجا نيز مىكنند ، هرگاه اطاقكى بر درگاه آنها ننهند بخار پخش شده بىخطر مىگردد و اگر گرد آن را بربندند انباشته شده هر كس كه بدان نزديك شود از گرما خواهد سوخت . بتم ، نيز نام چند كوه است كه به بتم نخست ، بتم ميانه ، بتم درونى ، شناخته مىشوند . آبهاى بخارا و سمرقند و همهء سغد از بتم ميانه سرچشمه گيرد . اين آب به « برگره » ريزد پس به منجيكث سپس به سمرقند رسد ، آب چغانيان نيز از همين چشمه است . بتنين [ ب ت ] ديهى از سغد سمرقند از بخش دبّوسيه است . از آنجا است : جعفر پسر محمد پسر بتنينى ، ابو سعد او را ياد كرده گويد : پسرش قاسم از وى روايت دارد . سپس همو گويد : بتيتن با دو تاى دو نقطه بالا ، ديهى از دبّوسيه كه قاسم پسر جعفر پسر محمد بدانجا نسبت دارد من [ ياقوت ]
--> ( شمشير ) نيز در آنها يافت نشود . نخستين شعر اين قطعه در چ ع 4 ص 744 س 22 نيز آمده است . ( 1 ) . او حريم چين و « بتّم » را مباح شمرد .